تبليغاتX
سر کاری

سر کاری

هر جا بری هر کاری بکنی سرکاری!

اول از همه سلام.بعد از یازده ما به این نتیجه رسیدیم حیفه خاطرات سال تحصیلی به این قشنگی ثبت نشه.گفتیم از امسال که خیلی رفتیم تو جو درس،یه ریزه تفریحم بد نیست!راستی من پریا نیستما!دوست پریام!بیتا!یه شخصیت کاملا جدید!یکی از دانش آموزای فرزانگان عزیز!چیه؟تا حالا این لغات به گوشتون نخورده؟حق دارین!من و پریا اخلاقامون یه خورده فرق میکنه!ولی مهم اینه که دوستیم و معرفت داریم!ثابت شده که این از همه چی مهمتره.پریا وظیفه ی اطلاع رسانی داده به من!پس یه کوچولو توضیح میدم.روال مثل قبله،خاطره و اتفاقای تلخ و شیرینمون.اینم بگم کسایی که از این وب (به هردلیلی!)بدشون میاد زیاد به خودشون فشار نیارن و حرص نخورن.واسه قلبشون بده!چارش اینه که کامپیوترو روشن کردنی نیان وب ما.هم ما راحتیم هم اونا!مجبور نیستن که خدای نکرده.فعلا این مقدمه رو داشته باشین تا بعد.

پ.ن1:بدترین و تلخ ترین خاطره ی امسال رفتن عزیزترین دوست من وپریا از زنجان بود.امیدوارم همیشه آسمونش مثل دل نازش پرستاره باشه!

پ.ن2:چند روز پیش به لطف کتاب ادبیات دریافتیم گریگوری یعنی لاغر و سیاه!ولی باور کنین ما نه سیاهیم نه خیلی لاغر!امیدواریم خواننده هامونم این شکلی نباشن!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:22  توسط بیتا  |